- میانگین رای 1,263 نفر
- ژانر
- محصول
در امتداد ساحل طوفانی دریای سیاه، مسیر زنی مقاوم با مردی آشفته تلاقی میکند که کشمکشهای درونیاش منعکس کننده آبهای وحشی است که آنها را احاطه کرده است.
در امتداد ساحل طوفانی دریای سیاه، مسیر زنی مقاوم با مردی آشفته تلاقی میکند که کشمکشهای درونیاش منعکس کننده آبهای وحشی است که آنها را احاطه کرده است.
صنیحه برای بازگشت به دانشکده حقوق که ناچار شده بود آن را رها کند، با مادرش توافقی میکند: اگر برادرش هالیت ازدواج کند، او میتواند در خانهای که از پدرشان به ارث مانده، زندگی مستقل خود را بسازد. سالها بعد وقتی به آن خانه میرود، بهطور غیرمنتظره با نزهت، یک موسیقیدان جوان، آشنا میشود. استعداد نزهت نه تنها صنیحه، بلکه تمام زنان را مجذوب خود میکند. ازدواج هالیت با مکرّم به جای نالان، همه را شوکه میسازد و صنیحه از این ضربهی خانوادگی به شدت متأثر میشود. اما رازی میان نزهت و مکرّم وجود دارد که سرنوشت همه را بهطور اساسی دگرگون خواهد کرد.
داستان زندگی پر رمز و راز تامر و پری است که به شکلی غیرطبیعی با هم روبرو میشوند و در یک بازی خطرناک حبس میشوند…
سرکمیسر قدیر یک انسان غمگین است که همسر و دخترش را در یک اقدام تروریستی از دست داده است. قدیر که خیلی عذاب میکشید زندگی برایش غیرقابل تحمل میشود و تصمیم میگیرد با یک تصادف رانندگی به زندگی خود پایان دهد ولی چهار ماشین دیگر هم درگیر این تصادف میشوند و داخل این چهار ماشین چهار زندگی متفاوت و چهار انسان متفاوت وجود داره. ادامه داستان رو با ما همراه باشید
سوریا، خواننده جوان و زیبا، درگیر زندگی خانواده ریشه دار بوران بورسا به عنوان همسر بزرگترین پسر فاروک می شود و تمام رازهای خانواده شروع به کشف می کند.
بهار، مادر مهربانی که برای حفظ زندگی با دو فرزندش تلاش می کند، باید با چالش های زندگی کنار بیاید و حقایق پنهان گذشته را کشف کند.
در کوچه پس کوچه های استانبول چه می گذرد؟ کدام زندگی ها در سایه فقر جاری است؟ زنان، کولی ها، ترنسوستیت ها، کودکان خیابانی هر کدام قربانی تبعیض دیگری هستند. یک خانواده معمولی دریای سیاه متصل به ea...
فیروزه و ایاز در شرایط غم انگیزی گرفتار می شوند - تصادف آسانسوری که به اشتباه پدر فیروزه را درگیر می کند. ایاز مسئولیت هایی را بر عهده می گیرد، با فیروزه روبرو می شود و ازدواج قریب الوقوع خود را به خاطر مادرش فدا می کند.
ایلول و علی آصاف که در گذشته به عنوان معلم و دانشجو تغییرات قابل توجهی در زندگی یکدیگر ایجاد کرده اند، سال ها بعد دوباره به عنوان پزشک در همان بیمارستان ملاقات می کنند.
زمان کوچ، داستان زندگی مادری را نقل میکند که بچههایش را از ظلمی فراری داده و ناخواسته وارد جهنم میکند. بچههای این مادر جلوی چشمانش از بین میروند و او برای مراقبت از آنها دست و پا میزند…