یک قهرمان نقابدار در قرن هفدهم برای عدالت برای افرادی که خودشان نمی توانند این کار را انجام دهند مبارزه می کند. او را فقط با نام آگیلا روجا (عقاب سرخ) می شناسند. او همچنین به دنبال افرادی است که همسرش را کشته اند.
داستان زندگی دختر جوان و زیبایی را نشان میدهد که با یک پسر به نام مهنّد که از یک خانوادهی اشرافی و ثروتمند است، ازدواج کردهاست. مهند زنی را که دوست دارد در تصادفی وحشتناک از دست میدهد و اینک دلزده از زندگی است. نور دختری که در کودکی دوستش داشته است، از طرف پدربزرگش برای ازدواج به او پیشنهاد ...
فاروک پس از از دست دادن تنها همسرش به همراه فرزندانش به عمارت خود در استانبول باز می گردد. سراپ که برای مراقبت از بچه ها با آنها می آید، برنامه های بلندپروازانه ای دارد.
دختر جوانی به نام گلرو که الهامبخش گلفم سپاهی او را تحسین میکند و سعی میکند شبیه او شود، در نهایت به ماجراجویی زندگی پر از انتقامها و دسیسهها میپردازد.
داستان علی طاهر را روایت می کند که 100 سال عمر کرده است و حتی یک روز هم پیر نشده است. با این حال، پس از تمام مشکلاتی که پشت سر گذاشته، تصمیم می گیرد به زندگی خود پایان دهد. اما با ملاقات او با هاریکا همه چیز تغییر می کند.
معلم فیزیک، آکیف اردم، قهرمان داستان، می خواهد به دانش آموزانش درس انسانیت بدهد. فقط معلم آکیف از روش تدریس متفاوتی نسبت به معلمانی که می شناسیم و به آنها عادت کرده ایم استفاده می کند.
دو دانش آموز راهنمایی، سو یون و جونگ وو، با هم دوست می شوند و صمیمی می شوند. با این حال، یک تراژدی پیش بینی نشده رخ می دهد و آنها را از یکدیگر جدا می کند. 14 سال بعد، آنها به عنوان بزرگسالان دوباره به هم می رسند، اما گذشته هنوز در زندگی آنها باقی مانده است.
نارین (Ozgu Namal) یک دختر موفق است که در یک محله فقیر با خانواده اش زندگی می کند. پدرش رجب (Turgut Tuncalp) یک کار ثابت ندارد و به الکل معتاد شده است. به همین دلیل، نارین توسط پدرش همیشه مورد ضرب و شتم قرار می گیرد.