اونور و لاله به طور کاملا تصادفی به دلیل قرار ملاقاتی که توسط مادرشان ترتیب داده شده است در یک مکان با هم ملاقات می کنند. و در طول صبح روز بعد آنها خود را در همان تخت می بینند.
ایکو هشت ساله یک دختر کوچک استثنایی است که بر خلاف همسالانش بسیار همدل و درک جهان اطرافش است. وقتی عمهاش که از بدو تولد مراقب او بوده است، او را ترک میکند، اویکو باید پدرش را پیدا کند...
وقتی یک رزیدنت عجیب و غریب به تیم ملحق می شود، یک واحد جراحی برجسته وارونه می شود. علی مبتلا به سندرم ساوانت است و حتی با وجود اینکه او پزشک فوق العاده ای است، برقراری ارتباط با دیگران را برایش سخت می کند.
اوزگور، صاحب رستوران ثروتمند، قرار ملاقات معمولی را به روابط جدی ترجیح می دهد. ازگی می خواهد ازدواج کند، اما در نهایت فقط مورد استفاده مردان قرار می گیرد. اوزگور موافقت می کند که نکاتی را برای دوستیابی به او ارائه دهد تا رابطه بعدی او با سردار به نتیجه برسد...